تبليغاتX
دلتنگ کربلا
 
نمي‌دانم از او چه بگويم؟ چگونه بگويم؟
 
فاطمه، فاطمه است
 
از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است.
 
فاطمه، یک " زن " بود، آن‌ چنان که اسلام می‌خواهد که
 
زن باشد. تصویر سیمای او را پیامبر خود رسم کرده بود و
 
 او را در کوره‌های سختی و فقر و مبارزه و آموزش‌های
 
عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود
 
.
وی در همه‌ ابعاد گوناگون زن بودن نمونه شده بود.

مظهر یک دختر، در برابر پدرش.

مظهر یک همسر در برابر شویش.

مظهر یک مادر در برابر فرزندانش.

مظهر یک " زن مبارز و مسئول "  در برابر زمانش و
 
سرنوشت جامعه‌ اش.

وی خود یک “ امام ” است، یعنی یک نمونه مثالی، یک
 
تیپ ایده‌آل برای زن، یک " اسوه " ، یک شاهد برای هر
 
زنی که می‌خواهد " شدن خویش "  را خود انتخاب کند
 
.
او با طفولیت شگفتش، با مبارزه‌ مدامش در دو
 
جبهه خارجی و داخلی، در خانه‌ پدرش، خانه‌ی
 
همسرش، در جامعه‌اش، در اندیشه و رفتار و زندگیش،
 
 “چگونه بودن” را به زن پاسخ می‌داد.

 نمی‌دانم چه بگویم؟ بسیار گفتم و بسیار ناگفته ماند

 

خواستم از “بوسوئه” تقليد كنم، خطيب نامور فرانسه كه روزي در مجلسي
 
 با حضور لويي، از “مريم” سخن مي‌گفت. گفت: هزار و هفتصد سال است
 
 كه همه‌ سخنوران عالم درباره مريم داد سخن داده‌اند.
 
 
هزار و هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملت‌ها در شرق و
 
 غرب، ارزش‌هاي مريم را بيان كرده‌اند.
 
 
هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان در ستايش مريم همه‌ ذوق و
 
 قدرت خلاقه‌شان را به كار گرفته‌اند.
 
 
هزار و هفتصد سال است كه همه‌ هنرمندان، چهره‌نگاران، پيكرسازان بشر،
 
 در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمندي‌هاي اعجاز‌گر كرده‌اند.
 
 
اما مجموعه‌ گفته‌ها و انديشه‌ها و كوشش‌ها و هنرمندي‌هاي همه در طول
 
 اين قرن‌هاي بسيار، به اندازه‌ اين كلمه نتوانسته‌اند عظمت‌هاي مريم را
 
 بازگويند كه: “مريم، مادر عيسي است”.
 
 
 
و من خواستم با چنين شيوه‌اي از فاطمه بگويم. باز درماندم:
 
 
 
 
خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجه ‌ي بزرگ است.
 
ديدم فاطمه نيست.
 
خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد است.
 
ديدم كه فاطمه نيست.
 
 خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.
 
ديدم كه فاطمه نيست.
 
 
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.
 
ديدم كه فاطمه نيست.
 
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.
 
باز ديدم كه فاطمه نيست.
 
نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
 
فاطمه، فاطمه است.
 

  سوگ بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا (س)را به تمام دوستداران و

 عاشقان آن حضرت تسلیت عرض می کنم و باشد كه ما به عنوان شيعيان

  فاطمه زهرا (س) و عزاداران مصائب او اين پيام را دريابيم . که به دين خدا

 اهتمام ورزيم و بكوشيم تا خط ولايت علوى عليه السلام را گم نكنيم.

 

 
 
 
 
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 18:7 توسط زینب| |

 

رفتی تو و زینبت ز غم  می سوزد

 

آتش ز نوایش به دلم افروزد

 

این خانه عزاخانه شود بار دگر

 

هر گاه نگاه خود به در می دوزد...

 

 

شهادت بزرگترین بانوی عالم و بهترین مادر خوبیها

 

حضرت فاطمه الزهرا(س)

 

تسلیت باد.

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 7:57 توسط زینب| |

 

یا حسین غریب مادر تویی ارباب دل من

 

 

یه گوشه چشم تو بسه واسه حل مشکل من

 

 

حسرت زیارت تو مونده تو این دل زارم

 

 

کربلاتو تا نبینم آروم وقرار ندارم

 

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 20:23 توسط زینب| |

 

زبان حال حضرت زینب در روز اربعین:

 

 

هرگز گمان دیدن قبرت نداشتم

 

 

شرمنده ام که بی تو نفس میکشم هنوز...

 

نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 16:34 توسط زینب| |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 13:29 توسط زینب| |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 13:19 توسط زینب| |

 

ميشود آيا که نقش عشق را، از درون سينه من

 

پاک کرد.گر نشان عشق را گم کرديم، در ميان

 

 آتش آن خيمه هاست.گر به دنبال حقيقت ميرويم،

 

 حق همين جا،حق به روي نيزه هاست. نامت

 

زبانزد آسمان هاست،

 

 ای حسين...ای خون خدا

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 8:58 توسط زینب| |

 

بی جاست از تو انتظار عاشقی

 

           تو عشق بی آغازی و من عشق بی پایان

 

   لبیک یا حسین

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 8:34 توسط زینب| |

نهايت خلقت جهان پرورش انسان هايي است که در برابر شدائد بر هرچه

 ترس و شک و ترديد و تعلق است غلبه کنند و حسيني شوند

شهيد سيد مرتضي آويني

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 6:46 توسط زینب| |
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 6:45 توسط زینب| |
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 6:34 توسط زینب| |

 

حُب حسين «ع» سرّالاسرار شهداست . فاَينَ تذهَبُون؟ اگر صراط مستقيم مي جويي بيا ، از

 

اين مستقيم تر راهي وجود ندارد ...

 

حُب حسين «ع»

 

 

 شهيد سيد مرتضي آويني

نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 9:10 توسط زینب| |

 

 

کربلا تلفیق ایثار و وفاست

 

کربلا روی زمین عرش خداست

 

گرچه آنجا مدفون است شاه عشق

 

کربلا را گو تولدگاه عشق

 

 

نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 8:39 توسط زینب| |

 

آجرک الله یا صاحب الزمان

 

دست من و عنایت ولطف و عطای فاطمه

قلب من ومحبت ومهر وولای فاطمه

طبع من و قصیده ومدح وثنای فاطمه

جرم من و شفاعت روز جزای فاطمه

ببذل دست فاطمه!به خاک پای فاطمه

منم گدای فاطمه ,منم گدای فاطمه

فاطمه ای که حق بود جلوه گر از شمایلش

فاطمه ای که هل اتی آمده در فضایلش

فاطمه ای که آسمان کشیده ناز سایلش

فاطمه ای که شد نبی شیفته فضایلش

کجا دریغ می کند زمن عطای خویش را؟

زهی کرم, جواب اگر کند گدای خویش را؟

قسم به قبر مخفیت قسم به خاک تربتت

خون,دل پاره پاره ام گشته به یاد غربتت

فیض زیارت تو را همیشه آرزو کنم

تربت مخفی تو را هماره شستشو کنم...

 

"فرارسیدن ایام شهادت ناموس ذوالجلال,ریحانه باغ ولایت,ام الائمه

 

حضرت زهرا

 (سلام الله علیها)

 

تسلیت باد"

 

نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 9:30 توسط زینب| |
 

حضرت حيدر به نام فاطمه حساس بود

خلقت از روز ازل مديون عطر ياس بود

اي که بستي ره به زهرا در ميان کوچه ها

گردنت را مي شکست آنجا اگر عباس بود

 

نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 9:19 توسط زینب| |

"بي حسينم به چه کار آيدم اين باغ بهشت"

 


دوش در عالم رويا به بهشتم بردن

وندر آن باغ بهشت دست ملک بسپردند

چه بهشتي همه در هاله اي از نور و سرور

طاقي از گل زده بودند تمامي همه حور

هر که ديدم به جنان مظهر زيبايي بود

ملکم داد نشان آنچه تماشايي بود

ملک گفت به هر جا طلبي لانه بگير

تو محب حسيني ز جنان خانه بگير

تا به من از ملک اين گونه سخن گشت خطاب

همه ي باغ بهشت بر سر من گشت خراب

گفتم او را که منم تشنه مي ناب کجاست

همه ارزاني تو خانه ي ارباب کجاست؟

عمر من در طلب ديدن دلدار گذشت

شب و روزم به هواي رخ ارباب گذشت

ببر آنجا که بهشت ازلي مي باشد

ببر آنجا که حسين بن علي(ع) مي باشد

بي حسينم به چه کار آيدم اين باغ بهشت

ببر آنجا که نماند به دلم داغ بهشت

يا به دوزخ ببريدم که بسوزند بدنم

يا نشانم بدهيد آن صنم بي کفنم...

 

 

نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 8:54 توسط زینب| |

هر شهيد کربلايي دارد که خاک آن کربلا تشنه خون اوست ، و زمان انتظار مي کشد تا پاي آن شهيد بدان کربلا رسد و آنگاه خون شهيد جاذبه ي خاک را خواهد شکست و ظلمت را خواهد دريد و معبري از نور خواهد گشود و روحش را از آن ، به سفري خواهد برد که براي پيمودن آن هيچ راهي جز شهادت وجود ندارد...

 

شهيد آويني

نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 8:49 توسط زینب| |

 بسم رب الحسین

حرم عشق کربلاست و چگونه در بند خاک بماند آنکه پرواز را آموخته است و را ه کربلا را مي شناسد.....

 شهيد آويني

نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 7:2 توسط زینب| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir