تبليغاتX
دلتنگ کربلا
 

نمیدونم چه جوری باید شروع کنم...

 

نمیدونم چه جوری باید بیان کنم...

 

چه جوری بگم که امشب بهترین شب عمرمه

 

چه جوری میلاد گل علی و فاطمه رو تبریک بگم

 

میدانم که امشب شب بزرگی ست ,امشب شب میلاد بزرگ مرد

 

 کربلاست,مردی که عشق را تسخیر کرد و چه

 

زیبا عشاق را با عشقش در بند کشید .

 

 

از همین جا وضوی عشق گرفته و با پای دل بر خاک کربلا

 

 قدم گذاشته وبا چشم دل آستان زیبای حرمت را

 

سلام داده  و در کنا ر ضریح نورانیت قد خم نموده و دلم

 

را بر پنجره ضریحت گره زده و دیوانه وار با دلبرم سخن

 

گفته و میلادش رو با دانه های اشکم تبریک میگویم  .

 

 

 گل زهرا میلادت مبارک

 

 

"آقا عیدی ما یادت نره"

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 11:53 توسط زینب| |

كربلا
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 8:10 توسط زینب| |
 

 

این روزا دلم خیلی هواییه .دلم این روزا مسافر کربلاست

درسته جسمم اونجا نیست ولی دلم مهمونه کربلاست .وای چقد این

 روزا کربلا با صفاست.

خیلی راحت میشه حس کرد ...خیلی راحت میشه آسمون دل رو با

آسمون کربلا همرنگ کرد

خیلی راحت میشه مثه یه کبوتر دل رو به آسمون کربلا پرواز

 داد

خلی راحت میشه کربلایی شد و لی کاش راحت هم میشد کربلایی

موند...!!!

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 12:32 توسط زینب| |
 

روزگاری بود ميوه اش فتنه، خوراکش مردار، زندگی اش آلوده، سايه های ترس شانه های

 بردگان را می لرزاند. تازيانه ستم، عاطفه را از چهره ها می سترد. تاريکی، در اعماق تن

انسان زوزه می کشيد و دخترکان بی گناه، در خاک سرد زنده به گور می شدند. و در اين

 هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ايستاد و زمين در زير پاهای او استوار گرديد.

 

مبعث رسول  مهر  و محبت *خاتم الانبیا*رحمه للعالمین

حضرت محمد مصطفی (ص) فرخنده باد

 

نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 0:54 توسط زینب| |

 

 

یاران ره عشق منزل ندارد

 

این بحر مواج ساحل ندارد

 

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 8:46 توسط زینب| |

 

با جسم کوچک آمده اما بزرگی ها کند   با دست های کوچکش صد عقده از دل واکند

دهم رجب سال 60 قمری  است. خانه امام حسین (ع) دوباره نور باران می شود و از پنجره کوچک آن، آسمان مدینه روشن می گردد. برای حسین (ع) دسته گلی زیبا فرو فرستاده بودند. اشک شوق و برق شادی او بر صورت نوزاد می نشیند و گلبرگ رخش را با شبنم صبحگاهی، با طراوت تر می سازد. خدا به حسین (ع) پسری دیگر عطا فرمود که نیازمند و غنی بر نامش دخیل بسته اند و قنداقه زیبایش را قبله نیازهای خود ساخته اند.

 

نامش را علی نهاد. مانند دو پسر دیگرش و عشقی بیکرانه از محبت پدر و مولای خویش علی (ع) را به تصویر کشید. نامش را علی نهاد و فرمود که اگر خدا هزار پسر به او دهد، همه را علی نام خواهد نهاد. آری، او هم علی بود که شکوه و نامت، بلندتر از آسمان بود و زیباتر از صبح و روشن تر از باران.

عبدالله رضیع (شیرخواه) یا علی اصغر، فرزند سیدالشهداء، امام حسین (ع)، مادرش نیز، رباب، دختر امرء القیس بن‌ عَدِيّ.

آغوش مهربان پدر تو را در خود جای می دهد و چشمان او بر تو می گرید. تو مولود کربلایی. تو شش ماهه عاشورایی. تو آمده بودی که فقط در قافله عشاق بمانی. تو آمده بودی که همسفر کربلا شوی. تو آمده بودی که حج را ناتمام بنهی. میلاد تو شادی را غریبانه کنار می زند و اشک را در چشمان همه جاری می سازد. آخر، تو از زندگی، فقط عطش و شهادت را دریافتی. تو آمده بودی که به شهادت آبرو دهی. تو کوچکترین قربانی هستی؛ اما با همه کوچکی، حماسه ات بی هماورد بود و نام تو در ردیف اول عشقبازان عاشورا حک شد. سلام بر نام بلندت که زمزمه مستان است، ای علی اصغر (ع).

 

دهم رجب المرجب، ولادت باسعادت کوچک ترین یاور کربلایی و بزرگ ترین باب الحوائج الی الله، شش ماهه حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام)،
حضرت علی اصغر (ع) فرخنده باد

نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 8:13 توسط زینب| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir