امروز وقتی دیدمت بی اختیار زانو هام سست شد و در مقابل
عظمتت به سجده افتادم...
امروز من به خاطر تمام روز های عمرم شرمنده تو شدم ...
امروز برق نگاهت خرمن جانم را به اتش کشید...
امروز من دلم واسه خدا تنگتر از همیشه شد...
امروز...

نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 23:29 توسط زینب|
|


