لحظه دیدار نزدیک است
باز من ديوانه ام، مستم
باز مي لرزد، دلم، دستم .
باز گويي در جهان ديگري هستم .
هاي! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ!
هاي! نپريشي صفاي زلفم را، دست!
اي نخورده مست
لحظه ديدار نزديك است

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 16:33 توسط زینب|
|


