تبليغاتX
دلتنگ کربلا

 

 

نامه ها را نگاه می کند

 

بعضی ها را می بوسد و به چشم می گذارد و امضاء می کند

 

می گوید این ها عمویم اباالفضل را واسطه قرار دادند....

 

ومن این روزها دست به دامان دستانی شده ام که به

 

عظمت عالم گره گشایی میکند

 

دستان عباس را میگویم.....دستانی که به حکم بندگی

 

فدای حق شد و به حکم برادری فدای معشوق

 

  

 

 


پ.ن ۱:آقا خودت میدونی این روزها چی میکشم.....شما طعم ناامیدی روچشیدید.قسم تون میدم به همون لقب باب الحوائجی تون نزارید نا امید برگردم

پ.ن۲:یا کاشف الکرب عن وجهه الحسین...اکشف کربی بحق اخیک الحسین (ع)

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 23:5 توسط زینب| |
 

 

وقت بگذار وجوابم را بده 

 

من تنها دستانت را می خواهم

 

و مرثیه هایت را . . .

 

دلم عجیب گرفته است


پ.ن۱:سلام بر آنان که در فراق یار، در کوچه پس کوچه های تنهایی، سر به دیوار انتظار نهاده اند و چشم به راه نیم نگاه مهدی فاطمه اند.... *اللهم عجل لولیک الفرج*

پ.ن۲:کودکان غزه غیر از تو امیدی ندارند....برای دل آنها هم که شده بیا

پ.ن۳:

به گزارش خبرگزاري فارس، بسيج دانشجويي، دفتر تحكيم وحدت، اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي مستقل، جامعه اسلامي دانشجويان، جنبش عدالتخواه دانشجويي اقدام به راه‌اندازي پايگاه ‌اينترنتي “گروه دانشجويان شهادت طلب استشهادي” براي ثبت‌نام از علاقمندان براي نبرد با رژيم صهيونيستي و كمك به مردم مظلوم غزه كرده‌اند.

برای ثبت نام به این آدرس مراجعه کنید:

http://esteshhadi.com/


 

نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 0:16 توسط زینب| |

سالی به انتظار شما گریه کرده ایم  شاید به چشم ما قدمی آشنا کنید

 

گوش کن

صدایی می آد

از اعماق تاریخ

صدایی زنده

صدای خواهری، دختری، مادری

بدرقه می کنند

برادری، پدری و پسری 

باید سیاهی را از دشت بیرون کرد

حادثه نزدیک است

آب شرمگین 

زمین از خجالت خود را می بلعد

و خوشید ننگین

غم ِ این دارد، فردا برای که طلوع کند

این طرف

گهواره خالی است

و جوانی ماهرخ

در دستان پدر جان می دهد

خیمه ها

در انتظار نوشیدن آب از دستان عمو

کمی آنطرف تر

کلاغ ها شکسته اند

بالهای کبوتر را

گلها پر پر

تن ها بی سر

سوار بر مرکب می شود

دخترش می گوید

عمّه بابا به کجا می رود؟

عمّه با خون جگر می گوید

به سوی یکی شدن می رود

اندکی بعد

تمام شد

و

چه زیبا بود

یکی شدن عاشق و معشوق

 

خدا عاشق بود و حسین معشوق

                   یا              

حسین عاشق بود و خدا معشوق


پ.ن :سیاه پوش دشت خونین كربلام.حسینم صدا میكند: كجاست یاری دهنده ای كه یاری ام كند.و صدای من در فاصله تاریخ گم شد كه بگویم: آمدم تا كه جان فدایت كنم .صدای من در تغیر زمان شكست و در اسمان گم گشت.و دیگر هیچ یاری دهنده نیست برای او.تنها و عاشقانه فریاد كشید.چرا تاریخ هویتم را بد ینجا كشاند؟كاش 1400 فاصله ها نبود.و انگاه من نزد تو بودم مولای من. كجایی حسین؟؟

نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت 21:18 توسط زینب| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir