تبليغاتX
دلتنگ کربلا - باور کنیم رجعت سرخ ستاره را...

سالی به انتظار شما گریه کرده ایم  شاید به چشم ما قدمی آشنا کنید

 

گوش کن

صدایی می آد

از اعماق تاریخ

صدایی زنده

صدای خواهری، دختری، مادری

بدرقه می کنند

برادری، پدری و پسری 

باید سیاهی را از دشت بیرون کرد

حادثه نزدیک است

آب شرمگین 

زمین از خجالت خود را می بلعد

و خوشید ننگین

غم ِ این دارد، فردا برای که طلوع کند

این طرف

گهواره خالی است

و جوانی ماهرخ

در دستان پدر جان می دهد

خیمه ها

در انتظار نوشیدن آب از دستان عمو

کمی آنطرف تر

کلاغ ها شکسته اند

بالهای کبوتر را

گلها پر پر

تن ها بی سر

سوار بر مرکب می شود

دخترش می گوید

عمّه بابا به کجا می رود؟

عمّه با خون جگر می گوید

به سوی یکی شدن می رود

اندکی بعد

تمام شد

و

چه زیبا بود

یکی شدن عاشق و معشوق

 

خدا عاشق بود و حسین معشوق

                   یا              

حسین عاشق بود و خدا معشوق


پ.ن :سیاه پوش دشت خونین كربلام.حسینم صدا میكند: كجاست یاری دهنده ای كه یاری ام كند.و صدای من در فاصله تاریخ گم شد كه بگویم: آمدم تا كه جان فدایت كنم .صدای من در تغیر زمان شكست و در اسمان گم گشت.و دیگر هیچ یاری دهنده نیست برای او.تنها و عاشقانه فریاد كشید.چرا تاریخ هویتم را بد ینجا كشاند؟كاش 1400 فاصله ها نبود.و انگاه من نزد تو بودم مولای من. كجایی حسین؟؟

نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت 21:18 توسط زینب| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir